زکات آیت الله سبحانی زکات آیت الله سبحانی

احكام زكات مرجع عالی قدر آیت الله سبحانی


مسأله 1536- زكات نُه چيز واجب است:
اول گندم.دوم جو.سوم خرما.چهارم كشمش.پنجم طلا.ششم نقره.هفتم شتر.هشتم گاو.نهم گوسفند.
و اگر كسى مالك يكى از اين نه چيز باشد، با شرايطى كه بعداً گفته مى شود بايد مقدارى كه معين شده به يكى از مصرف هائى كه بيان خواهد شد برساند.


شرايط واجب شدن زكات
مسأله 1537- زكات در صورتى واجب مى شود كه مال به مقدار نِصاب كه بعداً گفته مى شود برسد و مالك آن، بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف كند.


مسأله 1538- بعد از آنكه انسان دوازده ماه مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره بود بايد زكات آن را بدهد. ولى از اول ماه دوازدهم نمى تواند طورى در مال تصرف كند كه مال از بين برود و اگر تصرف كند ضامن است و چنانچه در ماه دوازدهم بدون اختيار او بعضى از شرط هاى زكات از بين برود زكات بر او واجب نيست.


مسأله 1539- اگر مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در بين سال بالغ شود، زكات بر او واجب نيست.


مسأله 1540- زكات گندم و جو وقتى واجب مى شود كه دانه آنها بسته شود و زكات كشمش بنابر احتياط وقتى واجب مى شود كه غوره است، و موقعى هم كه رنگ خرما زرد و يا سرخ شد زكات آن واجب مى شود. ولى وقت دادن زكات در گندم و جو موقع خرمن شدن و جدا
كردن كاه آنها و در خرما و كشمش موقعى است كه خشك شده باشند.


مسأله 1541- مالى را كه از انسان غصب كرده اند و نمى تواند در آن تصرف كند زكات ندارد. و نيز اگر زراعتى را از او غصب كنند و موقعى كه زكات آن واجب مى شود، در دست غصب كننده باشد، موقعى كه به صاحبش برگشت احتياط واجب آن است كه زكات آن را بپردازد.


زكات گندم و جو و خرما و كشمش

مسأله 1542- زكات گندم و جو و خرما و كشمش وقتى واجب مى شود كه به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها 288 من تبريز و 45 مثقال كم است كه 665/847 كيلوگرم مى شود.


مسأله 1543- اگر پيش از دادن زكات از انگور و خرما و جو و گندمى كه زكات آنها واجب شده خود و عيالاتش بخورند، يا مثلاً به فقير بدهد، زكات مقدارى را كه مصرف كرده واجب نيست.


مسأله 1544- اگر بعد از آنكه زكات گندم و جو و خرما و انگور واجب شد مالك آن بميرد، بايد مقدار زكات را از مال او بدهند. ولى اگر پيش از واجب شدن زكات بميرد، هر يك از ورثه كه سهم او به اندازه نصاب است، بايد زكات سهم خود را بدهد.


مسأله 1545- اگر بعد از آنكه زكات گندم و جو و خرما و انگور واجب شد، زراعت و درخت را بفروشد، فروشنده بايد زكات آن ها را بدهد.


مسأله 1546- اگر وزن گندم و جو و خرما و كشمش موقعى كه تر است به اندازه نصاب برسد و بعد از خشك شدن كمتر از اين مقدار شود، زكات آن واجب نيست.


مسأله 1547- اگر گندم و جو و خرما را پيش از خشك شدن مصرف كند در صورتى زكات آنها واجب مى شود كه خشك آنها به اندازه نصاب باشد.


مسأله 1548- خرمائى كه تازه آن را مى خورند و اگر بماند خيلى كم مى شود چنانچه مقدارى باشد كه خشك آن به اندازه نصاب برسد، زكات آن واجب است.


مسأله 1549- گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكات آنها را داده اگر چند سال هم نزد او بماند زكات ندارد.


مسأله 1550- اگر گندم و جو و خرما و انگور از آب باران يا نهر يا سدّ مشروب شود يا مثل زراعت هاى مصر از رطوبت زمين استفاده كند، زكات آن ده يك است، و اگر با آب چاه هاى عميق و نيمه عميق و كم عمق آبيارى شود، زكات آن بيست يك است و اگر مقدارى از باران يا نهر يا رطوبت زمين استفاده كند و به همان مقدار از آبيارى با چاه استفاده نمايد، زكات نصف آن ده يك و زكات نصف ديگر آن بيست يك مى باشد يعنى از چهل قسمت سه قسمت آن را بابت زكات بدهند.


مسأله 1551- اگر گندم و جو و خرما و انگور، هم از آب باران يا مانند آن مشروب شود و هم از آب چاه استفاده كند، چنانچه طورى باشد كه بگويند با آب چاه مثلاً آبيارى شده نه باران، زكات آن بيست يك است، و اگر بگويند با آب باران آبيارى شده نه چاه مثلاً زكات آن ده يك است. و احتياط آن است كه در نصف ده يك و در نصف ديگر بيست يك زكات بدهد.


مسأله 1552- مخارجى را كه براى گندم و جو و خرما و انگور كرده است، مى تواند از حاصل كسر كند و چنانچه پس از كم كردن اينها به اندازه نصاب باشد، بايد زكات باقى مانده آن را بدهد.


مسأله 1553- قيمت تخمى را كه براى زراعت پاشيده مى تواند جزء مخارج حساب نمايد، و قيمت موقع پاشيدن، بايد حساب شود.


مسأله 1554- اگر زمين و اسباب زراعت يا يكى از اين دو ملك خود او باشد، نبايد كرايه آنها را جزء مخارج حساب كند، و نيز براى كارهائى كه خودش كرده يا ديگرى بى اجرت انجام داده، چيزى از حاصل كسر نمى شود.


مسأله 1555- اگر درخت انگور يا خرما را بخرد، قيمت آن جزء مخارج نيست ولى اگر خرما يا انگور را پيش از تعلق زكات بخرد، پولى را كه براى آن داده جزء مخارج حساب مى شود.


مسأله 1556- اگر تراكتور و ديگر لوازمى كه براى زراعت لازم است بخرد و به واسطه زراعت به كلى از بين بروند، مى تواند تمام قيمت آنها را جزء مخارج حساب كند،و همچنين است اگر مقدارى از قيمت آنها كم شود مى تواند آن مقدار را جزء مخارج حساب كند، ولى اگر بعد از زراعت چيزى از قيمتشان كم نشود نبايد چيزى از قيمت آنها را، جزء مخارج حساب نمايد.


مسأله 1557- اگر براى سال اول عملى مانند شخم زدن انجام دهد اگرچه براى سال هاى بعد هم فائده داشته باشد بايد مخارج آن را از سال اول كسر كند، ولى اگر براى چند سال عمل كند بايد بين آن ها تقسيم نمايد.


مسأله 1558- كسى كه بدهكار است و مالى هم دارد كه زكات آن واجب شده اگر بميرد، بايد اول تمام زكات را از مالى كه زكات آن واجب شده بدهند، بعد قرض او را ادا نمايند.


مسأله 1559- كسى كه بدهكار است و گندم يا جو يا خرما يا انگور هم دارد، اگر بميرد و پيش از آنكه زكات اينها واجب شود، ورثه قرض او را از مال ديگر بدهند، هر كدام كه سهمشان به حدّ نصاب برسد، بايد زكات بدهد، و اگر پيش از آنكه زكات اينها واجب شود، قرض او را ندهند چنانچه مال ميت فقط به اندازه بدهى او باشد واجب نيست زكات اينها را بدهند، و اگر مال ميت بيشتر از بدهى او باشد، در صورتى كه بدهى او به قدرى است كه اگر بخواهند ادا نمايند بايد مقدارى از گندم و جو و خرما و انگور را هم به طلبكار بدهند، آنچه را به طلبكار مى دهند زكات ندارد و بقيه مال ورثه است و هر كدام آنان كه سهمش به اندازه نصاب شود، بايد زكات آن را بدهد.


مسأله 1560- اگر گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكات آنها واجب شده خوب و بد دارد بايد زكات هر كدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد و نمى تواند زكات همه را از بد بدهد.

 

نصاب طلا
مسأله 1561- طلا دو نصاب دارد:
نصاب اول آن بيست مثقال شرعى است كه هر مثقال آن 18 نخود است، پس وقتى طلا به بيست مثقال شرعى كه پانزده مثقال صيرفى است برسد، اگر شرايط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد، انسان بايد چهل يك آن را كه نه نخود مى شود از بابت زكات بدهد و اگر به اين مقدار نرسد زكات آن واجب نيست.
نصاب دوم آن چهار مثقال شرعى است كه سه مثقال صيرفى مى شود يعنى اگر سه
مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام 18 مثقال را از قرار چهل يك بدهد و اگر كمتر از سه مثقال اضافه شود، فقط بايد زكات 15 مثقال آن را بدهد، و زيادى آن زكات ندارد، و همچنين است هر چه بالا رود، يعنى اگر سه مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام آنها را بدهد و اگر كمتر اضافه شود، مقدارى كه اضافه شد زكات ندارد.

 

نصاب نقره
مسأله 1562- نقره دو نصاب دارد:
نصاب اول آن 105 مثقال صيرفى است كه اگر نقره به 105 مثقال برسد و شرائط ديگر را هم كه گفته شد داشته باشد انسان بايد چهل يك آن را كه 2 مثقال و 15 نخود است از بابت زكات بدهد و اگر به اين مقدار نرسد زكات آن واجب نيست.
نصاب دوم آن 21 مثقال است يعنى اگر 21 مثقال به 105 مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام 126 مثقال را به طورى كه گفته شد بدهد و اگر كمتر از 21 مثقال اضافه شود، فقط بايد زكات 105 مثقال آن را بدهد و زيادى آن زكات ندارد و همچنين است هر چه بالا رود، يعنى اگر 21 مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام آنها را بدهد، و اگر كمتر اضافه شود مقدارى كه اضافه شده و كمتر از 21 مثقال است زكات ندارد. بنابر اين اگر انسان چهل يك هر چه طلا و نقره دارد بدهد، زكاتى را كه بر او واجب بوده داده و گاهى هم بيشتر از مقدار واجب داده است مثلاً كسى كه 110 مثقال نقره دارد، اگر چهل يك آن را بدهد، زكات 105 مثقال آن را كه واجب بوده داده و مقدارى هم براى 5 مثقال آن داده كه واجب نبوده است.


مسأله 1563- چنانچه سابقاً گفته شد زكات طلا و نقره در صورتى واجب مى شود كه انسان يازده ماه مالك مقدار نصاب باشد و اگر در بين يازده ماه، طلا و نقره او از نصاب اول كمتر شود، زكات بر او واجب نيست.


مسأله 1564- اگر در بين يازده ماه طلا و نقره اى را كه دارد با طلا يا نقره يا چيز ديگر عوض نمايد يا آنها را آب كند، زكات بر او واجب نيست.


مسأله 1565- اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب كند، بايد زكات آنها را بدهد، و چنانچه به واسطه آب كردن، وزن يا قيمت آنها كم شود، بايد زكاتى را كه پيش از آب كردن بر او واجب بوده بدهد.

 

زكات شتر و گاو و گوسفند
مسأله 1566- زكات شتر و گاو و گوسفند غير از شرط هائى كه گفته شد دو شرط ديگر دارد:
اول آنكه حيوان(شتر و گاو) در تمام سال بيكار باشد ولى اگر در تمام سال چند روزى پراكنده كار بكشند به گونه اى كه به آن باز حيوان بيكار بگويند زكات آن واجب است.

دوم آنكه در تمام سال از علف بيابان بچرد، پس اگر تمام سال يا مقدارى از آن را از علف چيده شده، يا از زراعتى كه ملك مالك يا ملك كس ديگر است بچرد زكات ندارد. ولى اگر در تمام سال روزهائى به صورت پراكنده از علف مالك بخورد به گونه اى كه به آن عرفاً حيوان «بيابان چر» مى گويند زكات آن واجب مى باشد.
مسأله 1567- اگر انسان براى شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهى را كه كسى نكاشته بخرد، يا اجاره كند، يا براى چراندن در آن باج بدهد، چون علف زمين را مالك مى شود، زكات واجب نيست هر چند موافق احتياط است .

 

نصاب گوسفند
مسأله 1568- گوسفند 5 نصاب دارد:
(40) . 1گوسفند و زكات آن يك گوسفند است، و كمتر از آن زكات ندارد.
(121) .2گوسفند و زكات آن دو گوسفند است.
(201). 3گوسفند و زكات آن سه گوسفند است.
(301) .4گوسفند و زكات آن چهار گوسفند است.
(400) . 5گوسفند و بالاتر، كه بايد براى هر صد تاى آنها يك گوسفند بدهد و مقدارى كه از صد تا كمتر است زكات ندارد و ميان دو نصاب نيز زكات نيست، يعنى اگر گوسفندان به (40- رسيده است تا به نصاب دوم كه (121- گوسفند است نرسد، فقط يك گوسفند مى دهد و همچنين در نصاب هاى بعد.
مسأله 1569- لازم نيست زكات را از خود گوسفندان بدهد، بلكه اگر گوسفند ديگرى بدهد جايز است و همچنين مى تواند به جاى گوسفند و گاو و شتر، پول آنها را بدهد، مگر آن كه دادن خود حيوان براى مستحق مفيدتر باشد در اين صورت احتياط آن است كه خود آن را بدهد.

 

نصاب گاو
مسأله 1570- گاو داراى دو نصاب است:
نصاب اول 30 رأس است، يعنى وقتى شماره گاوها به 30 رسد اگر شرايطى را كه قبلاً گفته شد دارا باشد، بايد يك گوساله نر يا ماده كه لااقل داخل سال دوم شده باشد زكات دهد.
نصاب دوم 40 رأس است و زكات آن يك گوساله ماده است كه لااقل داخل سال سوم شده باشد و آنچه در بين 30 و 40 باشد زكات ندارد، مثلاً كسى كه (35) گاو دارد فقط زكات 30 رأس آن را مى دهد و همچنين اگر از (40) گاو زيادتر شود تا به 60 نرسيده، فقط زكات همان 40 گاو را مى دهد، و هر گاه به 60 رسيد بايد دو گوساله كه لااقل داخل سال دوم شده بدهد، همين طور هر چه افزايش يابد آنها را سى سى، يا چهل چهل، و يا اگر ممكن است با 30 و 40 حساب كند و مطابق دستور بالا عمل نمايد، اما بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند، يا اگر مى ماند از 9 بيشتر نباشد، مثلاً كسى كه 70 رأس گاو دارد بايد به حساب 30 و 40 حساب كند و هر كدام را مطابق دستور بالا زكات بدهد و كسى كه 80 رأس گاو دارد با حساب چهل چهل حساب كند.

 

نصاب شتر
مسأله 1571- براى شتر 12 نصاب است:
اول 5 شتر و زكات آن يك گوسفند است و كمتر از اين مقدار، زكات ندارد.
دوم 10 شتر و زكات آن دو گوسفند است.
سوم 15 شتر و زكات آن سه گوسفند است.
چهارم 20 شتر و زكات آن چهار گوسفند است.
پنجم25 شتر و زكات آن پنج گوسفند است.
ششم26 شتر و زكات آن يك شتر است كه داخل سال دوم شده باشد.
هفتم 36 شتر و زكات آن يك شتر است كه داخل سال سوم شده باشد.
هشتم 46 شتر و زكات آن يك شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد.
نهم 61 شتر و زكات آن يك شتر است كه داخل سال پنجم شده باشد.
دهم 76 شتر و زكات آن دو شتر است كه داخل سال سوم شده باشد.
يازدهم 91 شتر و زكات آن دو شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد.
دوازدهم 121 شتر و بالاتر از آن است كه بايد يا چهل چهل حساب كند و براى هر 40 شتر، يك شتر بدهد كه داخل سال سوم شده باشد، يا پنجاه پنجاه حساب كند و براى هر پنجاه شتر، يك شتر بدهد كه داخل سال چهارم شده باشد و يا با چهل و پنجاه حساب كند، ولى در اين جا نيز بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند و يا اگر باقى مى ماند از 9 شتر بيشتر نباشد و شتر زكات بايد حتماً ماده باشد. و اگر ندارد از خارج بخرد.
مسأله 1572- مابين دو نصاب زكات ندارد، يعنى اگر از نصاب اول كه 5 شتر است بگذرد تا به نصاب دوم كه 10 شتر است نرسد، فقط زكات 5 شتر را مى دهد، همچنين در نصابهاى بعد.

 

مسائل متفرقه زكات
مسأله 1573- اگر گوسفند براى زكات بدهد، بايد اقلاً داخل سال دوم شده باشد، و اگر بز بدهد بايد داخل سال سوم شده باشد.


مسأله 1574- گوسفندى را كه بابت زكات مى دهد، قيمت آن از قيمت گوسفند متوسط در بين نصاب كمتر نباشد. ولى بهتر است گوسفندى را كه قيمت آن از تمام گوسفندهايش بيشتر است بدهد، و همچنين است در گاو و شتر.


مسأله 1575- اگر چند نفر با هم شريك باشند هر كدام آنان كه سهمش به نصاب اول رسيده، بايد زكات بدهد و بر كسى كه سهم او كمتر از نصاب اول است زكات واجب نيست.


مسأله 1576- اگر يك نفر در چند جا گاو يا شتر يا گوسفند داشته باشد و روى هم به اندازه نصاب باشند، بايد زكات آنها را بدهد.


مسأله 1577- اگر گاو و گوسفند و شترى كه دارد مريض و معيوب هم باشند، بايد زكات آنها را بدهد.


مسأله 1578- اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم، گاو و گوسفند و شترى را كه دارد با چيز ديگر عوض كند، يا نصابى را كه دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نمايد، مثلاً چهل گوسفند بدهد و چهل گوسفند ديگر بگيرد، زكات بر او واجب نيست.

 

مصرف زكات
مسأله 1579- انسان مى تواند زكات را در هشت مورد مصرف كند.
اول فقير و آن كسى است كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد و كسى كه صنعت يا ملك يا سرمايه اى دارد كه مى تواند مخارج سال خود را بگذراند فقير نيست.
دوم مسكين و آن كسى است كه از فقير سختتر مى گذراند.
سوم كسى كه از طرف امام(عليه السلام) يا نائب امام مأمور است كه زكات را جمع و نگهدارى نمايد و به حساب آن رسيدگى كند و آن را به امام(عليه السلام) يا نائب امام يا فقرا برساند.
چهارم مسلمانانى كه ايمان آنها ضعيف است و دادن زكات مايه تقويت ايمان مى گردد يا در جنگ به مسلمانان كمك مى كنند.
پنجمخريدارى بنده ها و آزاد كردن آنان.
ششمبدهكارى كه نمى تواند قرض خود را بدهد.
هفتم سبيل الله يعنى كارى كه مانند ساختن مسجد، منفعت عمومى دينى دارد، يا مثل ساختن پل و اصلاح راه كه نفعش به عموم مسلمانان مى رسد و آنچه براى اسلام نفع داشته باشد. به هر نحو كه باشد.
هشتم ابن السبيل يعنى مسافرى كه در سفر درمانده شده و احكام اينها در مسائل آينده گفته خواهد شد.


مسأله 1580- احتياط مستحب آن است كه فقير و مسكين بيشتر از مخارج سال خود و عيالاتش را در يك مرتبه از زكات نگيرد، ولى اگر تدريجا بگيرد، نبايد بيش از مخارج سالانه خود را بگيرد.


مسأله 1581- كسى كه مخارج سالش را داشته اگر مقدارى از آن را مصرف كند و بعد شك كند كه آنچه باقى مانده به اندازه مخارج سال او هست يا نه، نمى تواند زكات بگيرد.


مسأله 1582- صنعتگر يا مالك يا تاجرى كه درآمد او از مخارج سالش كمتر است، مى تواند براى كسرى مخارجش زكات بگيرد. و لازم نيست ابزار كار يا ملك يا سرمايه خود را به صرف مخارج برساند.


مسأله 1583- فقيرى كه خرج سال خود و عيالاتش را ندارد، اگر خانه اى دارد كه ملك اوست و در آن نشسته، يا ماشين سوارى دارد، چنانچه بدون اينها نتواند زندگى كند، اگرچه براى حفظ آبرويش باشد، مى تواند زكات بگيرد و همچنين است اثاث خانه و ظرف و لباس تابستانى و زمستانى و چيزهائى كه به آنها احتياج دارد. و فقيرى كه اينها را ندارد، اگر به اينها احتياج داشته باشد، مى تواند از زكات خريدارى نمايد.


مسأله 1584- كسى كه مى گويد فقيرم و قبلاً فقير نبوده، يا معلوم نيست فقير بوده يا نه، اگر از ظاهر حالش اطمينان پيدا شود كه فقير است مى شود به او زكات داد.


مسأله 1585- كسى كه بايد زكات بدهد، اگر از فقيرى طلبكار باشد، مى تواندطلبى را كه از او دارد، بابت زكات حساب كند.


مسأله 1586- كسى كه بدهكار است و نمى تواند بدهى خود را بدهد اگرچه مخارج سال خود را داشته باشد، مى تواند براى دادن قرض خود زكات بگيرد ولى بايد مالى را كه قرض كرده در معصيت خرج نكرده باشد يا اگر در معصيت خرج كرده از آن معصيت توبه كرده باشد. كه در اين صورت از سهم فقرا مى شود به او داد.


مسأله 1587- كسى كه بدهكار است و نمى تواند بدهى خود را بدهد اگرچه فقير نباشد، انسان مى تواندطلبى را كه از او دارد، بابت زكات حساب كند.


مسأله 1588- مسافرى كه خرجى او تمام شده، يا ماشين او از كار افتاده، چنانچه سفر او سفر معصيت نباشد و نتواند با قرض كردن يا فروختن چيزى خود را به مقصد برساند، اگرچه در وطن خود فقير نباشد، مى تواند زكات بگيرد. ولى اگر بتواند در جاى ديگر با قرض كردن يا فروختن چيزى مخارج سفر خود را فراهم كند، فقط به مقدارى كه به آنجا برسد، مى تواند زكات بگيرد.


مسأله 1589- مسافرى كه در سفر درمانده شده و زكات گرفته بعد از آنكه به وطنش رسيد، اگر چيزى از زكات زياد آمده باشد، در صورتى كه بدون مشقت نتواند بقيه را به صاحب مال يا نائب او برساند بايد آن را به حاكم شرع بدهد و بگويد آن چيز زكات است.

 

شرايط كسانى كه مستحق زكاتند
مسأله 1590- كسى كه زكات مى گيرد بايد شيعه دوازده امامى باشد و اگر با حجت شرعى، شيعه بودن كسى ثابت و به او زكات بدهد، و زكات تلف شود بعد معلوم شود شيعه نبوده لازم نيست دوباره زكات بدهد. و در عين حال در صورتى كه مصلحت شرعى ايجاب كند مى توان از سهم «سبيل الله» به غير شيعه امامى زكات داد.


مسأله 1591- اگر طفل يا ديوانه اى از شيعه فقير باشد، انسان مى تواند به ولىّ او زكات بدهد، به قصد اينكه آنچه را مى دهد ملك طفل يا ديوانه باشد.


مسأله 1592- اگر به ولى طفل و ديوانه دسترسى ندارد، مى تواند به اجازه حاكم شرع خودش يا به وسيله يك نفر امين زكات را به مصرف طفل يا ديوانه برساند و بايد موقعى كه زكات به مصرف آنان مى رسد نيت زكات كنند.


مسأله 1593- به فقير كه گدائى مى كند، مى شود زكات داد، ولى به كسى كه زكات را در معصيت مصرف مى كند نمى شود زكات داد.


مسأله 1594- به كسى كه معصيت كبيره را آشكارا به جا مى آورد، احتياط واجب آن است كه زكات ندهند.


مسأله 1595- كسى كه بدهكار است و نمى تواند بدهى خود را بدهد اگرچه مخارج او بر انسان واجب باشد، مى توان به او زكات داد. ولى اگر زن براى خرجى خودش قرض كرده باشد شوهر نمى تواند بدهى او را از زكات بدهد بلكه اگر كس ديگرى هم كه مخارج او بر انسان واجب است براى خرجى خود قرض كند احتياط واجب آن است كه بدهى او را از زكات ندهد.


مسأله 1596- انسان نمى تواند مخارج كسانى را كه مثل اولاد خرجشان بر او واجب است
از زكات بدهد، ولى اگر او مخارج آنان را ندهد ديگران مى توانند به آنان زكات بدهند.


مسأله 1597- اگر انسان زكات به پسرش بدهد كه خرج زن و نوكر و كلفت خود نمايد اشكال ندارد.


مسأله 1598- اگر پسر به كتاب هاى علمى مفيد و يا دينى احتياج داشته باشد پدر مى تواند براى خريدن آنها به او زكات بدهد.


مسأله 1599- پدر مى تواند به پسرش زكات بدهد كه براى خود زن بگيرد پسر هم مى تواند براى آنكه پدرش زن بگيرد زكات خود را به او بدهد.


مسأله 1600- به زنى كه شوهرش مخارج او را مى دهد، يا خرجى نمى دهد ولى زن مى تواند او را به دادن خرجى مجبور كند، نمى شود زكات داد.


مسأله 1601- زنى كه صيغه شده اگر فقير باشد، شوهرش و ديگران مى توانند به او زكات بدهند. ولى اگر شوهرش در ضمن عقد شرط كند كه مخارج او را بدهد، يا به جهت ديگرى دادن مخارجش بر او واجب باشد، در صورتى كه شوهر مخارج آن زن را بدهد يا زن بتواند او را مجبور كند، نمى شود به آن زن زكات داد.


مسأله 1602- زن مى تواند به شوهر فقير خود زكات بدهد، اگرچه شوهر زكات را صرف مخارج خود آن زن نمايد.


مسأله 1603- سيد نمى تواند از غيرسيد زكات بگيرد، ولى اگر خمس و ساير وجوهات كفايت مخارج او را نكند و از گرفتن زكات ناچار باشد، مى تواند از غيرسيد زكات بگيرد. ولى احتياط واجب آن است كه اگر ممكن باشد فقط به مقدارى كه براى مخارج روزانه اش ناچار است بگيرد.


مسأله 1604- به كسى كه معلوم نيست سيد است يا نه و در شهر خود به سيادت معروف نيست مى شود زكات داد.

 

نيت زكات
مسأله 1605- انسان بايد زكات را به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد و در نيت معين كند كه آنچه را مى دهد زكات مال است، يا زكات فطره. ولى اگر مثلاً زكات گندم و جو بر او واجب باشد، لازم نيست معين كند چيزى را كه مى دهد زكات گندم است يا زكات جو.


مسأله 1606- كسى كه زكات چند مال بر او واجب شده، اگر مقدارى زكات بدهد و نيت هيچ كدام آنها را نكند، چنانچه چيزى را كه داده هم جنس يكى از آنها باشد، زكات همان جنس حساب مى شود و اگر هم جنس هيچ كدام آنها نباشد، به همه آنها قسمت مى شود، پس كسى كه زكات چهل گوسفند و زكات پانزده مثقال طلا بر او واجب است، اگر مثلاً يك گوسفند از بابت زكات بدهد و نيت هيچ كدام آنها را نكند، زكات گوسفند حساب مى شود، ولى اگر مقدارى نقره بدهد بر زكاتى كه براى گوسفند و طلا بدهكار است تقسيم مى شود.

 

مسأله 1607- اگر كسى را وكيل كند كه زكات مال او را بدهد چنانچه وكيل وقتى كه زكات را به فقير مى دهد، از طرف مالك نيت زكات كند كافى است. ولى اگر كسى را فقط در رساندن زكات به فقير وكيل كند لازم است در موقع دادن به وكيل، مالك نيّت كند.


مسأله 1608- اگر مالك يا وكيل او بدون قصد قربت زكات را به فقير بدهد و پيش از آنكه آن مال از بين برود، خود مالك نيت زكات كند، زكات حساب مى شود.

 

مسائل متفرقه زكات
مسأله 1609- موقعى كه گندم و جو را از كاه جدا مى كند و موقع خشك شدن خرما و انگور، انسان بايد زكات را به فقير بدهد، يا از مال خود جدا كند. و زكات طلا و نقره و گاو و گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه دوازدهم بايد به فقير بدهد، يا از مال خود جدا نمايد. ولى
اگر منتظر فقير معينى باشد، يا بخواهد به فقيرى بدهد كه از جهتى برترى دارد، مى تواند زكات را جدا نكند.


مسأله 1610- بعد از جدا كردن زكات اگر به كسى كه مى شود زكات داد دسترسى دارد احتياط لازم آن است كه دادن زكات را تأخير نيندازد.


مسأله 1611- كسى كه مى تواند زكات را به مستحق برساند اگر ندهد و به واسطه كوتاهى او از بين برود بايد عوض آن را بدهد.


مسأله 1612- كسى كه مى تواند زكات را به مستحق برساند، اگر زكات را ندهد و بدون آنكه در نگهدارى آن كوتاهى كند از بين برود، چنانچه دادن زكات را به قدرى تأخير انداخته كه نمى گويند فوراً داده است، بايد عوض آن را بدهد و اگر به اين مقدار تأخير نينداخته ولى در همان زمان تلف شده در صورتى كه متمكن از رسانيدن به مستحق نبوده چيزى بر او واجب نيست و اگر متمكن از رسانيدن بوده، بنابراحتياط واجب بايد عوض آن را بدهد.


مسأله 1613- اگر زكات را از خود مال كنار بگذارد، مى تواند در بقيه آن تصرف كند و اگر از مال ديگرش كنار بگذارد، مى تواند در تمام مال تصرف نمايد.


مسأله 1614- انسان نمى تواند زكاتى را كه كنار گذاشته براى خود بردارد و چيز ديگرى به جاى آن بگذارد.


مسأله 1615- اگر از زكاتى كه كنار گذاشته منفعتى ببرد مثلاً گوسفندى كه براى زكات گذاشته بره بياورد، مال فقير است.


مسأله 1616- اگر موقعى كه زكات را كنار مى گذارد مستحقى حاضر باشد، بهتر است زكات را به او بدهد، مگر كسى را در نظر داشته باشد كه دادن زكات به او از جهتى بهتر باشد.


مسأله 1617- اگر با عين مالى كه براى زكات كنار گذاشته براى خودش تجارت كند صحيح نيست، و اگر با اجازه حاكم شرع براى مصلحت زكات تجارت كند، تجارت صحيح و نفعش مال زكات است.


مسأله 1618- اگر پيش از آنكه زكات بر او واجب شود، چيزى بابت زكات به فقير بدهد،
زكات حساب نمى شود و بعد از آنكه زكات بر او واجب شد. اگر چيزى را كه به فقير داده از بين نرفته و تمليك او نكرده باشد و آن فقير هم به فقر خود باقى باشد مى تواند چيزى را كه به او داده بابت زكات حساب كند.


مسأله 1619- فقيرى كه مى داند زكات بر انسان واجب نشده، اگر چيزى، بابت زكات بگيرد و پيش او تلف شود ضامن است پس موقعى كه زكات بر انسان واجب مى شود، اگر آن فقير به فقر خود باقى باشد، مى تواند خود عين و يا عوض آن را، بابت زكات حساب كند.


مسأله 1620- فقيرى كه نمى داند زكات بر انسان واجب نشده، اگر چيزى بابت زكات بگيرد و پيش او تلف شود، ضامن نيست و انسان نمى تواند عوض آن را بابت زكات حساب كند.


مسأله 1621- مستحب است زكات گاو و گوسفند و شتر را به فقيرهاى آبرومند بدهد و در دادن زكات، خويشان خود را بر ديگران، و اهل علم و كمال را بر غيرآنان و كسانى را كه اهل سؤال نيستند بر اهل سؤال مقدم بدارد. ولى اگر دادن زكات به فقيرى از جهت ديگرى بهتر باشد، مستحب است زكات را به او بدهد.


مسأله 1622- بهتر است زكات را آشكار، و صدقه مستحبى را مخفى بدهند.


مسأله 1623- اگر در شهر كسى كه مى خواهد زكات بدهد مستحقى نباشد و نتواند زكات را به مصرف ديگرى هم كه براى آن معين شده برساند، چنانچه اميد نداشته باشد كه بعداً مستحق پيدا كند بايد زكات را به شهر ديگر ببرد و به مصرف زكات برساند ولى مخارج بردن به آن شهر ديگر را مى تواند از زكات بردارد خصوصاً اگر به اجازه حاكم شرع باشد و اگر زكات تلف شود ضامن نيست.


مسأله 1624- اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، مى تواند زكات را به شهر ديگر ببرد. ولى مخارج بردن به آن شهر را بايد از خودش بدهد و اگر زكات تلف شود ضامن است، مگر آنكه با اجازه حاكم شرع برده باشد.


مسأله 1625- اجرت وزن كردن، پيمانه نمودن گندم و جو و كشمش و خرمائى را كه براى زكات مى دهد با خود او است.


مسأله 1626- كسى كه 2 مثقال و 15 نخود نقره يا بيشتر از بابت زكات بدهكار است، احتياط مستحب آن است كه كمتر از 2 مثقال و 15 نخود نقره هم به يك فقير ندهد و نيز اگر غير نقره چيز ديگرى مثل گندم و جو بدهكار باشد و قيمت آن به 2 مثقال و 15 نخود نقره هم برسد بهتر است به يك فقير كمتر از آن ندهد.


مسأله 1627- مكروه است انسان از مستحق درخواست كند كه زكاتى را كه از او گرفته به او بفروشد، ولى اگر مستحق بخواهد چيزى را كه گرفته بفروشد بعد از آنكه به قيمت رساند، كسى كه زكات را به او داده در خريدن آن بر ديگران مقدم است.


مسأله 1628- اگر شك كند زكاتى را كه بر او واجب بوده داده يا نه بايد زكات را بدهد، و بنابراحتياط هر چند شك او براى زكات سالهاى پيش باشد.


مسأله 1629- فقير نمى تواند زكات را به كمتر از مقدار آن صلح كند يا چيزى را گران تر از قيمت آن بابت زكات قبول نمايد، يا زكات را از مالك بگيرد و به او ببخشد. ولى كسى كه زكات زيادى بدهكار است و فقير شده و نمى تواند زكات را بدهد و اميد هم ندارد كه دارا شود، چنانچه بخواهد توبه كند، فقير مى تواند زكات را از او بگيرد و به او ببخشد.


مسأله 1630- انسان مى تواند از سهم «سبيل الله»، به اندازه نياز مسلمانان قرآن يا كتاب دينى يا كتاب دعا بخرد و وقف نمايد، اگرچه بر اولاد خود و بر كسانى وقف كند كه خرج آنان بر او واجب است. و نيز مى تواند توليت وقف را براى خود يا اولاد خود قرار دهد.


مسأله 1631- انسان نمى تواند از زكات ملك بخرد و بر اولاد خود يا بر كسانى كه مخارج آنان بر او واجب است وقف نمايد كه عايدى آن را به مصرف مخارج خود برسانند.


مسأله 1632- فقير مى تواند از سهم «سبيل الله» براى رفتن به حج و زيارت و مانند اينها زكات بگيرد، حتّى اگر به مقدار خرج سالش زكات گرفته باشد، باز مى تواند براى زيارت و مانند آن از سهم سبيل الله زكات بگيرد.


مسأله 1633- اگر مالك فقيرى را وكيل كند كه زكات مال او را بدهد چنانچه يقين نداشته باشد كه قصد مالك اين بوده كه او برندارد مى تواند براى خود نيز بردارد.


مسأله 1634- اگر فقير شتر و گاو و گوسفند و طلا و نقره را بابت زكات بگيرد، چنانچه شرطهائى كه براى واجب شدن زكات گفته شد در آنها جمع شود بايد زكات آنها را بدهد.


مسأله 1635- اگر دو نفر در مالى كه با هم شريك باشند و سهم هر كدام به حد نصاب برسد و يكى از آنان زكات قسمت خود را بدهد و بعد مال را تقسيم كنند، چنانچه بداند شريكش زكات سهم خود را نداده، تصرف او در سهم خودش هم اشكال دارد، مگر اين كه زكات او را به اذن خود او و در صورت امتناع به اذن حاكم شرع بدهد.


مسأله 1636- كسى كه خمس يا زكات بدهكار است و كفاره و نذر و مانند اينها هم بر او واجب است و قرض هم دارد، چنانچه نتواند همه آنها را بدهد، اگر مالى كه خمس يا زكات آن واجب شده، از بين نرفته باشد، بايد خمس و زكات را بدهد و اگر از بين رفته باشد، مخيّر است مى تواند خمس يا زكات را بدهد، يا كفاره و نذر و قرض و مانند اينها را ادا نمايد.


مسأله 1637- كسى كه خمس يا زكات بدهكار است و نذر و مانند اينها هم بر او واجب است و قرض هم دارد، اگر بميرد و مال او براى همه آنها كافى نباشد چنانچه مالى كه خمس و زكات آن واجب شده از بين نرفته باشد، بايد خمس يا زكات را بدهند و بقيه مال او را به چيزهاى ديگرى كه بر او واجب است قسمت كنند و اگر مالى كه خمس و زكات آن واجب شده از بين رفته باشد، بايد مال او را به خمس و زكات و قرض و نذر و مانند اينها قسمت نمايند، مثلاً اگر چهل تومان خمس بر او واجب است و بيست تومان به كسى بدهكار است و همه مال او سى تومان است، بايد بيست تومان بابت خمس و ده تومان به دين او بدهند.


مسأله 1638- كسى كه مشغول تحصيل علم است و اگر تحصيل نكند مى تواند براى معاش خود كسب كند، چنانچه تحصيل آن علم، واجب يا مستحب باشد مى شود از سهم «فى سبيل الله» به او زكات داد.