تاییدات غیبی

تائيدات غيبي
شکّى نيست که يکى از مهم ترين عوامل پيشرفت يک طلبه (و بلکه مهم ترين عامل آن) دستى است که از عالم غيب بر قلب او گذاشته مى شود و به او آرامش و اطمينان مى دهد و در اين جنگل مولاى سليقه ها و آرا و افکار مختلف انحرافى و غير انحرافى به فرياد او مى رسد و چنان که در ذيل آيه (وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ)  در ضمن روايات متعدّدى وارد شده: خداوند بين انسان مؤمن و قلبش فاصله و حائل مى گردد تا به معصيت، گرايش پيدا نکند (يحول بين المؤمن و معصيته أن تقوده الى النار) و باطل را باطل و حق را حق ببيند «يحول بينه و بين ان يعلم ان الباطل حقّ» - «لا يستيقن القلب أن الحقّ باطل أبداً و لا يستيقن القلب أن الباطل حقّ أبداً» چنان که شکّى نيست که جذب اين گونه از امدادهاى غيبى، خارج شدن از بعضى از امتحانات و ابتلائات با برگه قبولى را طلب مى کند و چنين تأييداتى، گتره اى و بدون زمينه و قابليّت ذاتى و يا اکتسابى نصيب کسى نمى شود لذا شايسته است که قبل از بيان بعضى از تأييداتى که نصيب استاد ما گرديد، به بعضى از ابتلائات، مشکلات و امتحانات ايشان اشاره شود.

محروميّت شديد
يکى از اين ابتلائات، ابتلاء به فقر بود که استاد خود در اين زمينه چنين مى گويد:
«در ابتداى ورود به قم از نظر زندگى مادّى در فشار فوق العاده اى قرار گرفتم و اين را بازگو مى کنم تا طلاّب جوان امروز نسبت به وضع موجود بسيار شکرگزار و راضى باشند: ماه رمضان فرا رسيد و مصادف با تابستان بود و من و دوست هم حجره اى ام روزه مى گرفتيم ولى روزى فرا رسيد که در موقع افطار شايد يک عدد نان هم براى خوردن نداشتيم. دوست من گفت: من مى روم کار مى کنم «قوت لايموتى» پيدا کنيم، ولى کارى براى او پيدا نشد. گويا بعضى از کتاب هاى درسى را فروخت تا لقمه نانى فراهم کرد. اين يک امتحان الهى بود که اگرچه طول کشيد ولى بحمدالله والمنّة به خوبى سپرى شد و گشايش حاصل گشت.
نظير همين تنگناى شديد نيز هنگامى که مشرّف به نجف اشرف شدم براى من پيدا شد، آنقدر از نانوا نسيه آورده بودم که از او شديداً خجالت مى کشيدم. روزى لازم بود حمّام بروم، حتّى پولى که به حمّامى بدهم نداشتم، ناچار ساعت کم قيمتى داشتم آن را به حمّامى دادم به عنوان اين که نزد شما باشد تا پول بياورم. گويا او هم فهميد و ساعت را قبول نکرد و گفت بعداً بياوريد! ولى پيدا بود که اين گونه حوادث و آزمايش ها براى ورزيدگى در راه خداست و اين فشارها الطاف خفيّه الهيّه است که از يک سو انسان را متوجّه ذات پاک او مى سازد و از سوى ديگر روح مقاومت را در او مى دمد. اين ها کوره هاى امتحان است براى خالص سازى انسان. سرانجام، بن بست ها شکست و مسأله مالى تا حدّ زيادى حل شد، امّا باز هم زندگى همه ما بسيار ساده و بى آلايش بود که با امروز بسيار تفاوت داشت».

مشکل وسواس
ابتلاى ديگر، مشکل وسواس بود که به تعبير خود استاد به طور عجيبى - نخست در مسائل طهارت و نجاست - دست داد و تدريجاً گسترش پيدا کرد و به همه چيز حتّى به اصول اعتقادى و مسائل مسلّم تاريخى نيز کشيده شد که اعصاب را به طور مداوم در هم مى کوبيد که تفصيل آن (با اشاره به انواع وسواس و بعضى از آثار و برکاتى که براى استاد داشت) در فصل «پشتکار» گذشت و از زبان خود استاد گفته شد که:
«اين درد و رنج ها اگرچه بسيار طاقت فرسا بود و مرا بيچاره کرده بود، ولى براى من برکات زيادى به همراه داشت، مرا مجبور کرد که آثار مختلف بزرگان و دانشمندان را در مسائل اعتقادى و کلامى مطالعه کنم و زياد دقّت نمايم و در آيات قرآن و روايات غور کنم و شايد همين ها بود که خميرمايه فکرى من براى نوشتن کتاب هاى زيادى در اصول دين در زمان هاى بعد شد...».

برکات مشکلات!
آن چه مناسب است در اين بخش به آن اشاره شود توفيقات معنوى است که به برکت اين گونه ابتلائات و مشکلات، نصيب استاد شد که باز بهتر است از زبان خود ايشان بشنويم:
«در دوران نجف نيز وسوسه ها در مورد معارف، اعمال و افکار، کم و بيش ادامه يافت امّا تدريجاً کم و کمتر مى شد، مطالعات مخصوصاً در مباحث ولايت با استفاده از کتاب پرارزش «الغدير» ادامه يافت و توسّلات براى زدوده شدن وسواس ادامه داشت و آرامش نسبى بر روح من حکم فرما بود، بعدها به اين نتيجه رسيدم که وجود نوعى وسواس جزءِ طبيعت استدلالات برهانى و نظرى است و حتّى قوى ترين استدلال ها در مسائل اعتبارى و نظرى نمى تواند بخشى از وسواس ها را از ميان بردارد و تنها رسيدن به «مقام شهود» يعنى مشاهده حقيقت با چشم دل و برطرف شدن حجاب هاى نفسانى مى تواند به ظلمت وسوسه ها پايان دهد و نور يقين را به دل بپاشد و اين مطلب بسيار مهمّى است!
آيا اين همان نبود که ابراهيم خليل (عليه السلام) در مسأله توحيد به آن رسيد و قرآن مى گويد: (وَکَذَلِکَ نُرِى إِبْرَاهِيمَ مَلَکُوتَ السَّمَوَاتِ وَالاَْرْضِ وَليکُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ) و آيا همان نبود که ابراهيم در داستان مرغ هاى چهارگانه معاد به آن نائل گشت، آن جا که قرآن مى گويد: (وَإِذْ قَالَ إبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِى کَيْفَ تُحْىِ الْمَوْتَى قَالَ أَوَ لَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَـکِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِى) ما هم اگر به آن جا برسيم که شعله اى هرچند کوچک از آن نور مقدّس الهى بر دل هاى ما بتابد، همان يقين و اطمينان حاصل خواهد شد و آن جا وسوسه ديگر مفهومى نخواهد داشت. ممکن است با يک هزار دليل ثابت کنيم که الآن روز است ولى اى بسا کسى در صغرى و کبراى آنها وسوسه کند، امّا اگر پرده را کنار بزنيم و دريچه را باز کنيم و قرص خورشيد نمايان شود و اشعه آفتاب به درون کلبه ما بتابد ديگر جايى براى وسوسه باقى نخواهد ماند».

چه زمانى موهبت قلم را احساس کردم؟
از جمله از تأييدات و موهبت هايى که ممکن است از آثار قبولى در آن ابتلائات و پشت سر گذاشتن آن رنج ها باشد موهبت قلم است که باز استاد، خود به آن اشاره مى کند و مى فرمايد:
« بعد از گذشت چند سال از طلبگى، من احساس کردم موهبت قلم به من داده شد و اوّلين اثرى که از من منتشر شد کتاب جلوه حق بود، داستان آن چنين بود که تابستان ها از حوزه علميّه قم به شيراز مى رفتم، در يکى از تابستان ها جنب و جوش بعضى از فرقه هاى صوفيّه و فعّاليّت آنها را مشاهده کردم که گستاخانه - منتها زير لفّافه - به مقدّسات اسلام حمله کرده بودند، آن هم با سخنان و دلايل غيرمنطقى. من تصميم گرفتم پاسخى براى حرف هاى آنها بنويسم مثل اين که احساس مى کردم بايد به سهم خودم هرچند ناچيز باشد از مقدّسات اسلام پاسدارى کنم و مأموريّتى براى اين کار دارم. کتاب ها و نوشته هاى متعدّدى را مورد مطالعه قرار دادم و دست به قلم گرفتم و کتاب جلوه حق را نوشتم و منتشر کردم، ولى نشر آن توأم با زحمت زياد بود زيرا هر نويسنده اى در اوّلين اثرش گرفتار چنين زحمات طاقت فرسايى است تا مردم، او و قلمش را بشناسند آن وقت آسوده خاطر مى شود، چراکه براى چاپ آثارش - به اصطلاح - صف مى کشند!».

شکوفايى قلم ها
آن چه سبب به بار نشستن و شکوفا شدن اين موهبت است به تعبير خود استاد، وجود انگيزه، که همان پاسدارى از اسلام و دفاع از ارزش هاست مى باشد که در اين رابطه مى فرمايد:
« قلم انگيزه مى خواهد مانند هر کار ديگر، هرچه انگيزه قوى تر باشد اثرى که انسان ابداع مى کند قوى تر و مهم تر است، بهترين اشعار شعرا و آثار نويسندگان مربوط به زمان هايى است که موج عظيمى از احساسات و انگيزه ها در وجود آنها پيدا مى شود و به همين دليل کتاب هايى که نسبت به آنها انگيزه مهمّى داشته ام بحمدالله کتاب هاى خوبترى از کار درآمد. يکى از آنها «فيلسوف نماها» بود که آن هم انگيزه مهمّى داشت، آثار ديگر، کتاب هاى متعدّدى بود که محصول جلسات سى ساله درس عقايد و مذاهب بود و همان ها با انگيزه هاى قوى تأليف شد».

نجات از ترور!
يکى ديگر از تأييدات و امدادهاى غيبى که نصيب استاد شد نجات از خطر جانى و توطئه ترور بود که استاد خود، در اين رابطه به دو حادثه خطرناک اشاره مى کند:
حادثه اوّل
توطئه در اصفهان است که استاد خود، چنين مى فرمايد:
حادثه اوّل «در اوايل انقلاب يک شوراى عالى قضايى تشکيل شد که ناظر بر وضع دادگاه ها در سراسر کشور بود. در مدّت کوتاهى که من عضو آن شوراى عالى بودم (و مرکزش در قم بود و هنوز به تهران منتقل نشده بود) با توجّه به اين که در آن وقت بعضى از افراد نفوذى در برخى از دادگاه ها، تندروى هايى کردند که امام (قدس سره) خيلى ناراحت شدند و انعکاس نامطلوبى هم در محيط داشت، در جلسه شوراى عالى صحبت شد که افرادى از خود اعضاى شورا به نقاط مختلف بروند و نظارت کنند و کنترلى داشته باشند.
من تصميم گرفتم که با جمعى از دوستان به اصفهان برويم و نظارتى بر امر دادگاه ها بکنيم. در آن وقت اصفهان، زياد مسأله داشت و جريانات مشکوک در آن جا کار مى کردند، قتل مرحوم شمس آبادى که قبل از انقلاب واقع شد و قتل مرحوم مهندس بحرينى که بعد از انقلاب واقع شد و مسائل ديگر، جوّ آن جا را ملتهب کرده بود و شايد از نظر ظاهر، رفتن در آن کوره داغ! کار عاقلانه اى نبود؛ ولى من هيچ وقت اين ملاحظات را در زندگى نمى کردم، مى گفتم کارى که براى خداست خدا هم حفظ مى کند و تأثير مى دهد. ما رفتيم آن جا و ديديم اوضاع خيلى عجيب است همان باندهايى که بعداً افشاء و به آن سرنوشت دردناک گرفتار شدند، از بدو ورود، سايه به سايه ما را تعقيب مى کردند که نگذارند يک قدم برداريم. براى جلب حمايت مردم کارى که کرديم اين بود که مسجد «سيّد» را که يکى از بزرگ ترين و مهم ترين مساجد اصفهان است پايگاه خودمان قرارداديم و اعلام کرديم که هر شب در آن جا سخنرانى مى کنم. جمعيّت خيلى زيادى جمع مى شدند و ما از اين سنگر مى توانستيم براى خنثى کردن فعّاليّت آن طيف استفاده کنيم. بعد به سراغ زندان ها و دادگاه ها رفتيم ديديم اوضاع عجيب است، در بعضى از جاها که آن طيف مخصوص نفوذ داشتند مسائل خيلى عجيب بود و يکى از افراد که نام او را نمى برم بعداً با ما تماس گرفت و گفت من مأموريّت داشتم شما را در آن جا به رگبار ببندم (کسى بود که سايه به سايه ما حرکت مى کرد) او مى گفت با پدرم صحبت کردم که دستور داده اند من آقاى مکارم (و همراهان) را به رگبار ببندم، پدرم به من گفت گمان نمى کنم کسى که مکارم را بکشد روز قيامت اهل نجات باشد، همين مسأله در من اثر گذاشت و مانع شد که من آن دستور را اجرا کنم».
ما به مردم اعلام کرديم هر کس شکايتى دارد آن را به مسجد «سيّد» تحويل بدهد، يک کارتن بزرگ از شکايات مردم جمع شد.
از کارهاى ناجوانمردانه اى که آن طيف براى خنثى کردن کارهاى ما و براى اين که جلوى افشا شدنشان را بگيرند انجام دادند اين بود که يک فرد ساواکى (گمان مى کنم به نام مصيّبى بود) را خودشان از زندان آزاد کردند، و بعد در رسانه هاى گروهى که در اختيار آنها بود، اعلام کردند که آقاى مکارم با يک گروه از قم آمده و ساواکى را آزاد کرده است در حالى که روح من از اين قضيّه خبر نداشت و اصلاً کسى را آزاد نکرده بوديم. رفتند در دانشگاه بين دانشجويان اين دروغ عجيب را پخش کردند، بنا شد راهپيمايى در شهر بر ضدّ ما راه بيندازند و به راه انداختند! من بلافاصله تماس با وسائل ارتباط جمعى گرفتم و گفتم ما مسئوليّت مهمّى داريم و شما نمى توانيد حرف هاى ما را منعکس نکنيد. آنها مجبور شدند و آمدند مصاحبه کردند و منعکس کردند و جو تا حدّى آرام شد.
خدا رحمت کند مرحوم آية اللّه خادمى را، او و گروه زيادى از علماى اصفهان از ما در مقابل آن طيف بى رحم حمايت کردند.
و عجيب تر اين که گروهى را از اصفهان راه انداختند آمدند در قم و در خيابان هاى قم بر ضدّ ما راهپيمايى کردند، ولى اين مسائل کم کم فاش شد، معلوم شد چه توطئه خطرناکى از سوى آن گروه بى رحم در جريان است و همين افشا شدن اين برنامه سبب شد که تا حدود قابل ملاحظه اى تندروى هاى آن طيف کنترل شود. عدّه اى از دانشجويان هم که فهميدند آلت دست واقع شده اند بعداً از من عذرخواهى کردند که ما خبر نداشتيم.
به هر حال ما حدود ده روز در اصفهان مانديم و شکايات مردم را جمع آورى کرديم و با خودمان براى اقدامات بعدى آورديم. البتّه مدّت عضويّت من در اين شوراى عالى محدود بود چون بعداً به تهران منتقل شد و برنامه هاى من در مسير ديگرى بود و در قم ماندم».

حادثه دوّم
حادثه دوّم جريانى که قرار بود در شهرستان قم واقع شود که آن را نيز از زبان خود استاد مى شنويم:
«درس را ظاهراً تمام کرده بودم و به طرف منزل مى آمدم، جوانى پشت سر من سايه به سايه حرکت مى کرد، دم در که رسيدم نگاهى کرد و گفت نديديد که من پشت سر شما مرتّب مى آيم؟ من ماجرايى دارم: در پارک شهر تهران نشسته بودم کسى با يک ماشين فولکس آبى در آن جا آمد و به من گفت: فلان مبلغ را به تو مى دهم (فکر مى کنم مبلغ پنج هزار تومان بود که آن روز، اين مبلغ رقم بالايى حساب مى شد) براى اين که به قم بروى و آقاى مکارم را ترور کنى و برگردى، مقدارى از آن پول را به من داد و گفت: برو کارت را تمام کن بيا تا بقيّه را به تو بدهم (حالا اسلحه خودش داشت يا طرف به او داد دقيقاً يادم نيست) من آمدم، اوّل رفتم حرم حضرت معصومه (عليها السلام) ناگهان منقلب شدم و به قلب من افتاد که اين چه کارى است که من مى کنم آيا خدا از اين کار راضى است؟! دگرگون شدم و گفتم بيايم و جريان را به شما خبر بدهم تا مراقب و مواظب باشيد. اين را گفت و خداحافظى کرد و رفت. من ديدم تا الطاف خفيّه الهيّه نباشد نمى توان از چنگال حوادث رهايى يافت».

نماز باران
ديگر از تأييدات و امدادهاى غيب که از فرازهاى باشکوه زندگى حضرت استاد (دام ظلّه) به حساب مى آيد، داستان نماز باران ايشان در يکى از خشکسالى هاى شديد (سال 1375) است که در کتاب «تحقيقى پيرامون نماز باران» به شرح ذيل منعکس شده است.
سال 1375، ايران اين مهد شيعيان مخلص علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) دچار فاجعه خشکسالى سخت و کم سابقه اى شد. همه مردم از اين مسأله رنج مى بردند، به خصوص کشاورزان و دامداران که احتياج مبرم و ضرورى به آب دارند. تقريباً در تمام مجالس و محافل، صحبت از اين فاجعه بود. خطبه هاى نماز جمعه، روزنامه ها، فراز منبرها و هر کوى و برزن سخن از نماز باران بود و نياز به آن، و اين که بالاخره بايد کارى کرد، امّا هيچ کس پيش قدم نمى شد. گويا هر کسى منتظر بود تا ديگرى پا پيش گذارد. در اين گير و دار مصيبت و فاجعه، اين مرجع عاليقدر، فقيه وارسته و وظيفه شناس، بر خود تکليف ديدند تا وظيفه شرعى و الهى خويش را انجام دهند. ايشان پس از بررسى عمق فاجعه و مطالعه گزارشهايى که از گوشه و کنار کشور امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشريف) ارسال مى شد، عزم را جزم کرده و تصميم گرفتند تا با برگزارى نماز باران، اين سنّت الهى را احيا کنند.
لازم است به ياد آوريم که ايشان بارها اين چنين به استقبال حوادث و خطراتى که امّت اسلامى را تهديد مى کرد رفته اند، سالها تلاش و مبارزه در عمر پربرکت اين مرد بزرگ نشان داده که خطر مفهومى نيست که بتواند در اراده ايشان خللى ايجاد کند. انتشار اوّلين مجلّه حوزه علميّه در آن سالهاى تاريک شاهنشاهى و رواج اميال غرب پرستانه و جلوه هاى رنگارنگ آن، سالهايى که هر سخن دينى و هر عمل مذهبى به اتّهام واهى خرافه پرستى و واپس گرايى منکوب مى شد، عمل شجاعانه و خطيرى بود که از توان هر کسى برنمى آيد. آرى، اگر کسى صفحات مجلّه «مکتب اسلام» را ورق زند و به مطالب آن نگاهى اندازد و بداند در چه شرايطى چنين مجلّه اى چاپ مى شد، در آن صورت تصديق خواهد کرد که انتشار اين مجلّه، کارى شجاعانه و خطير بوده و خواهد گفت: آن کس که دست به چنين کارى زده از تهمت ها، برچسب ها، اهانت ها، و فشارهاى امنيّتى و سياسى نهراسيده و با شجاعت عمل کرده است.
اين مرد بزرگ نه تنها در نشر «مکتب اسلام» پا پيش گذاشت، بلکه با نوشتن دهها کتاب و مقاله متنوّع در زمينه هاى کلامى، اعتقادى و ايدئولوژيک در جهت بررسى مشکلات جوانان، مبارزه با کمونيستها و غربزدگان و ديگر مسائل فکرى، گذشته اى درخشان و در حال مبارزه را به ما نشان داده است.
به هر حال در سال 1375 هـ.ش، بار ديگر اين مرد بزرگ، بدون توجّه به سکوت و خوددارى ديگران به پيش تاختند. ايشان در جلسه درس خارج فقه خود، به صورت رسمى اعلام کردند که قصد برگزارى نماز باران دارند و به اين وسيله بارقه اميدى در دل مردم نااميد ايجاد شد.
اعلام نماز باران
روز سه شنبه، چهاردهم اسفندماه سال هزار و سيصد و هفتاد و پنج هجرى شمسى، مصادف با بيست و ششم شوّال المکرّم هزار و چهارصد و هفده هجرى قمرى حضرت آية اللّه العظمى مکارم شيرازى (مدّظلّه) در درس خارج فقه خود تصميم به اقامه نماز باران را به اطّلاع عموم رساندند.
معظّم له در اين رابطه فرمودند:
«بسم الله الرّحمن الرّحيم و به نستعين و صلّى الله على سيّدنا محمّد و آله الطّاهرين لا سيّما بقية الله المنتظر ارواحنا فداه و لا حول و لا قوّة الاّ بالله العلىّ العظيم».
در تفسير سوره نوح، در ذيل آيه:
(فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ اِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً).
روايتى قريب به اين مضمون وارد شده است که:
شخصى به خدمت حضرت على (عليه السلام) آمد و عرض کرد: خشکسالى بيداد مى کند، زمينهاى ما خشک شده و حيوانات دارند مى ميرند. چه کنيم؟
حضرت (عليه السلام) فرمود: «برويد از گناهانتان استغفار کنيد».
آن شخص بيرون رفت و نفر دوّم آمد و عرض کرد: «يا امير المؤمنين باغهاى ما آفت زده و ميوه ها کم شده، مردم به خسارت افتاده اند، چه کنيم؟»
امام (عليه السلام) فرمود: «برويد و از گناهانتان استغفار کنيد».
نفر سوّم وارد شد و عرض کرد: يا على، مرگ و مير در ميان بچّه ها شايع شده و فرزندان کم شده اند، تعداد نفوس پايين آمده است، چه کنيم؟
امام (عليه السلام) فرمود: «برويد و استغفار کنيد».
راوى که ابن عبّاس يا شخص ديگرى است و در هنگام طرح هر سه درخواست، نزد امام  (عليه السلام) حاضر بود مى گويد: شما براى درمان همه اين مشکلات يک دارو مى دهيد و يک نسخه مى پيچيد! چطور به همه اينها يک جواب مى دهيد؟!
حضرت (عليه السلام) فرمود: مگر قرآن نخوانده اى؟! نوح پيامبر (عليه السلام) در پيشگاه خداوند چه مى گويد؟
(فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ اِنَّهُ کَانَ غَفّاراً * يُرْسِلِ السَّمَآءَ عَلَيْکُمْ مِّدْرَاراً وَ يُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَال وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَّکُمْ جَنَّات وَ يَجْعَلْ لَّکُمْ اَنْهارَاً).
خيلى از اين بلاها و مشکلات که دامن مردم را مى گيرد بر اثر اين گناهانى است که در گوشه و کنار، در پنهان و آشکار انجام مى دهند. از نظر خشکسالى در تاريخ مملکت ما امسال، سال عجيبى است. خشکسالى در بسيارى از مناطق غوغا مى کند. برادرى نقل کرد که، ديدم کشاورزى زار زار گريه مى کرد و مى گفت: زراعتهاى ما بايد از آب استفاده کند امّا الآن دارد نابود مى شود. در بعضى جاها، حيوانات را به کمترين قيمت مى فروشند.
از استان فارس که کانون غلّه کشور است و اوّلين غلّه را استان فارس مى دهد، تلفن کرده اند که ميزان بارندگى امسال يک دهم سال گذشته بوده است. يعنى در سال گذشته پانصد (500) ميلى متر باران آمده است و امسال پنجاه (50) ميلى متر.
ديروز (75/12/13) از تهران تلفن کردند که ما به سوى فاجعه پيش مى رويم. چرا آقايان سنّت نماز باران را زنده نمى کنند؟ چرا؟!
نيمه شعبان (سال 1417 هـ.ق) که ما به مکّه مشرّف شديم، تا اندازه اى خشکسالى بود. در سرتاسر مملکت نماز باران خواندند و باران هم آمد. در سال گذشته هم مسيحيان مراسمى به نام دعاى باران داشتند که خداوند هم به آنها ترحّم کرد. چرا ما اين سنّت را فراموش کرده ايم؟!
من به فکر افتادم که ضررى ندارد ما يک بار ديگر اين سنّت را احيا کنيم و ان شاء الله الرّحمن به اتّفاق شما برادران و هر کسى که خبردار شد، يک نماز باران برگزار کنيم.
اکنون مى خواهم چند جمله درباره اين مسأله عرض کنم:
اوّل آن که استحباب نماز باران و استسقاء اجماعى است. در جلد دوازدهم کتاب «جواهر الکلام» به صورت مفصّل در اين باره بحث شده است. در جلد پنجم کتاب «وسائل الشّيعه» روايات متواتر يا قريب به متواتر در اين زمينه نقل شده است. اهل سنّت هم در اين موضوع اتّفاق نظر دارند. تنها کسى که مخالفت کرده ابوحنيفه است که او هم مى گويد: «فقط دعا مى کنند نه نماز».
اما بقيّه اهل سنّت معتقد به اين معنا هستند.
اين سنّت در معرض خطر فراموشى است! نماز باران نمازى است که مثل نماز عيد فطر و قربان خوانده مى شود، همان تکبيرات پنج گانه و چهارگانه را دارد. در واقع، در رکعت اوّل با احتساب تکبيرة الاحرام (و تکبير رکوع)، هفت تکبير گفته مى شود و در رکعت دوّم (با احتساب تکبير رکوع)، پنج تکبير گفته مى شود. در قنوت نماز، براى باران دعا مى شود.
بعد از نماز به ترتيب ذيل تکبير و ذکر گفته مى شود:
يک صد تکبير رو به قبله، يک صد «سبحان الله» رو به طرف راست، صد مرتبه «لا اله الاّ الله» رو به سمت چپ گفته مى شود. بعد از بيان تکبير و ذکر، امام جماعت رو به جمعيّت کرده و يک صد «الحمد لله» مى گويد. سپس امام جماعت خطبه مى خواند و بعد همراه مردم توبه مى کند و توسّل جسته، دعا مى کند.
اين مراسم نماز باران است، نمازى روحانى و بسيار مؤثّر.
يکى از شرايط نماز باران سه روز روزه گرفتن است. البتّه اين شرط شرط صحّت نماز نيست، يعنى بدون آن هم مى توان به صورت صحيح، نماز باران را برگزار کرد، بلکه اين شرط کمال نماز باران است. من به شما عزيزان پيشنهاد مى کنم، فردا و پس فردا و روز جمعه را اگر موفّق شديد، روزه بگيريد. اتّفاقاً يکى از مستحبّات اين است که روز سوّم روزه، جمعه باشد.
فکر کرديم مناسبترين مکان براى نماز باران کجا مى تواند باشد. چون نماز بايد در فضاى باز برگزار گردد، بهتر ديديم در کنار مسجد جمکران که فضايى باز است، نماز را برگزار کنيم که در کنار حضرت حجّت (عليه السلام) باشيم. روز جمعه ساعت 9 صبح در آن جا جمع مى شويم. مردمى هم که باخبر شدند و مايلند، در آن جا جمع مى شوند.
سنّت بر اين است که پابرهنه باشند، پس مردم حدّاقل از ماشين که پياده مى شوند پابرهنه باشند.
سنّت اين است که بعضى از بچّه هاى کوچک را با خود بياورند. اگر خداوند به ما بزرگترهاى گنهکار ترحّمى نکند، به بچّه هاى کوچک ترحّمى مى کند و رحمتش شامل حال ما بزرگترها هم مى شود.
شايد عدّه اى بگويند: «اگر ما نماز خوانديم و باران نيامد، چه مى شود؟!»
در جواب مى گوييم: ما وظيفه مان را انجام مى دهيم، ديگر او مى داند و کرمش. به ما فرموده اند اين کار را بکنيد و اين برنامه را انجام دهيد، ما هم وظيفه خودمان را انجام مى دهيم.
بنابراين من به آقايان توصيه مى کنم، آنهايى که موفّق شدند، اين سه روز را روزه بگيرند و آنهايى که موفّق نشدند و نتوانستند روزه بگيرند، به ديگران خبر بدهند، و خودشان هم شرکت کنند. من نخواستم اعلاميّه اى بدهم و به يک عمل معنوى و روحانى، يک شکل تظاهراتى بدهم، گفتم شايد اثرش کمتر باشد. همين که شما شرکت کنيد و به ديگران هم خبر بدهيد خوب است.
پس وقت شرکت در نماز باران، روز جمعه رأس ساعت 9 صبح، تا بتوانيد به نماز جمعه هم برسيد و از اين جهت مشکلى پيش نيايد. اگر شرکت واحد خبردار شود و کمک کند تا آقايان را برسانند هم خوب است. هر قدر که شرکت کنند خوب است. مهم صفا و صميميّت و خلوص و از همه مهمتر، احياى اين سنّت است. نبايد اين سنّت فراموش شود. در سراسر عربستان نماز باران را خواندند، نبايد در بين ما فراموش شود، ان شاءالله سعى کنيد در اين سنّت شرکت کنيد و ان شاءالله جمعيّت، دلهاى آماده اى داشته باشند.
من توصيه مى کنم، در اين سه روز هر چه بيشتر مى توانيد استغفار کنيد، بيشتر توبه کنيد و مواظب زبانتان باشيد. بيشتر مواظب اعمال و رفتارتان باشيد. سعى کنيد در اين دو سه روز تحوّلى پيدا کنيد، بلکه خداوند به ما رحم کند و بارانهاى پربرکتى بر ما نازل کند و گرنه در اين وضعيّتِ محاصره اقتصادى، ممکن است خداى ناکرده مشکلات اجتماعى و انقلابى برايمان پيش بيايد. بايد مواظب باشيم که اگر خشکسالى ادامه يابد، بلاى بسيار بزرگى است.
با الهام از آيه اى که عرض کردم:
(فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْکُمْ مِدْراراً)
فرصتى است تا از خداوند بخواهيم: «ارسل السماء علينا مدراراً» با توبه و استغفار به درگاه او روى آوريم، به خصوص در کنار مسجد جمکران، در کنار خانه حضرت ولىّ عصر (عجّل الله تعالى فرجه الشّريف) بتوانيم از وجود آن بزرگوار بهره مند شويم.
درباره مسايل مربوط به نماز باران، اين مجالى است تا با يک بحث اجتهادى، ادلّه آن را بررسى کنيم و منابع آن را مطالعه کنيم. فقيه بايد با همه مسائل آشنا باشد. و الآن فرصت خوبى است تا درباره اين موضوع بحث کنيم. پس شما عزيزان، اين مسأله را هم جزو برنامه کارى خودتان قرار دهيد تا ان شاءالله با اين سنّت آشنا شويم و اين سنّت را احيا کنيم. والسّلام عليکم ورحمة الله وبرکاته
پخش خبر در بين مردم
خبر برگزارى نماز باران توسّط حضرت آية الله العظمى مکارم شيرازى (مدّظلّه)، دهان به دهان، به اطّلاع مردم مسلمان قم رسيد.
مشتاقان، با گرفتن روزه و استغفار و توبه، خود را براى نماز آماده مى کردند. نماز باران در آن ايّام، مهمترين موضوعى بود که در مجالس و محافل از آن صحبت مى کردند. و با بحث، پيرامون ابعاد مختلف آن، اضطراب ها و اميدهاى فراوانى به وجود مى آمد. اضطراب از اين که مبادا نماز خوانده شود و باران نبارد و اميد به فضل و کرم پروردگار و برطرف شدن خشکسالى و کم آبى.
به هر حال روز جمعه فرا رسيد. و مردم عزيز مسلمان، گروه گروه به سوى مسجد مقدّس جمکران حرکت کردند. روزه داران مؤمن در نزديکى مسجد از ماشينها پياده مى شدند و با پاى برهنه و در حال استغفار و توبه به محلّ اقامه نماز نزديک مى شدند. هر لحظه بر اضطراب ها و اميدهاى تک تک افراد افزوده مى شد.
حضرت آية الله العظمى مکارم شيرازى (مدّظلّه) به همراه تعدادى از اعضاى دفتر معظّم له ابتدا به مسجد مقدّس جمکران مشرّف شدند و نماز امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشّريف) را بجا آوردند و با اين توشه معنوى به سوى محلّ نماز باران حرکت کردند.
ايشان با پاى برهنه و در حال گفتن ذکر به محل نماز رسيدند و در جايگاه امام جماعت قرار گرفتند. هر لحظه بر تعداد جمعيّت اضافه مى شد و صداى ضجّه و ناله کودکان و حيواناتى که در اطراف بودند به گوش مى رسيد.
اين مراسم باشکوه با تلاوت آياتى از سوره «الضّحى» آغاز شد. سپس مرجع عاليقدر، قبل از اقامه نماز، بياناتى به شرح زير ايراد فرمودند:
سخنرانى قبل از نماز
بسم الله الرّحمن الرّحيم و به نستعين و صلّى الله على سيّدنا محمّد و آله الطّاهرين لا سيّما بقيّة الله المنتظر ارواحنا فداه و لا حول و لا قوّة الاّ بالله العلىّ العظيم.
برنامه نماز باران به صورتى است که عرض مى کنم:
نمازى است مانند نماز عيد فطر و قربان دو رکعت دارد. پنج قنوت در رکعت اوّل و چهار رکوع در دوّم و قبل از هر قنوت تکبير گفته مى شود. پس از تکبير آخر به رکوع مى رويم. امّا دعاهاى قنوت با دعاهاى قنوت نمازهاى عيد فطر و قربان متفاوت است.
پس از اتمام قنوت، دستور داده شده که کسانى که عبا بر دوش دارند، عبا را پشت و رو کنند. مرحوم صاحب جواهر (رحمه الله) در جلد دوازدهم ص 146 کتاب خود مى گويد:
«فلسفه اين کار اين است، خداوندا خشکسالى را به آبسالى و فراوانى نعمت تبديل کن. پشت و رو کردن عبا، اشاره به تغيير مسير خشکسالى به نزول بارانهاى پى در پى و انشاءالله پربرکت است».
بعد از نماز، همه رو به قبله مى ايستيم، صد بار همه باهم و با صداى بلند «الله اکبر» مى گوييم; بعد به طرف سمت راست مى ايستيم، صد بار همه باهم و با صداى بلند «سبحان الله» مى گوييم; سپس به سمت چپ مى چرخيم و يک صد بار همه باهم و با صداى بلند «لا اِلهَ اِلاّ الله» مى گوييم; سپس امام جماعت رو به سوى مردم و مردم رو به سوى قبله قرار مى گيرند و همه باهم و با صداى بلند، صدبار «الحمدلله» مى گوييم.
بعد از انجام اين مراحل، امام جماعت بايد خطبه اى بخواند. خطبه امام بيشتر مربوط به توبه و انابه و استغفار و طلب آمرزش از گناهان و رحمت خداوند و نزول باران است. در ضمن سفارش کرده ايم، يکى از مدّاحان براى آماده تر شدن دلها، در وسط خطبه توسّلى داشته باشند. فراموش نکنيم در کنار خانه خدا و در جوار بيت امام زمان (ارواحنا فداه) هستيم. به عقيده من، اين نماز باران اثر تربيتى بسيار خوبى در همه مردم دارد. در اين نماز يک نورانيّت و روحانيّت و پاکى از گناهان و استغفار و طلب رحمت خدا نهفته است. اين نماز باعث مى شود مردم بار ديگر پيوندشان را با خداوند محکم کنند و در مشکلات خود به در خانه خدا بروند. مردم در اين نماز، بار ديگر از گناهانشان استغفار مى کنند و حلّ مشکلات خود را از خدا مى خواهند. پس در اين نماز، هم يک اثر تربيتى وجود دارد، و هم يک سنّت اسلامى احيا مى شود.
يک مطلب ديگر اضافه کنم، نماز باران از نمازهايى است که تمام امّت اسلامى، اعمّ از شيعه و سنّى، به آن اعتقاد دارند و فقط تعداد اندکى از علماى اهل تسنّن منکر آن شده اند، امّا تمام علما درباره آن اجماع دارند. در زمان پيامبر (صلى الله عليه وآله) مراسم استسقاء، هم به صورت نماز و هم به صورت دعا، برگزار مى شد.
پس از اتمام سخنان فقيه عاليقدر، صفوف نماز مرتّب شد و در همين حال يکى از نمازگزاران با صداى بلند به گفتن تکبير و استغفار و صلوات مشغول شد و نمازگزاران هم با زبان روزه و دلى شکسته و لبريز از اميد به فضل و رحمت خداوند به ذکر خدا پرداختند.
شروع نماز باران
هر چه از روز مى گذشت، لحظه به لحظه به جمعيّت نمازگزار اضافه مى شد. زن و مرد، کوچک و بزرگ، پير و جوان، روحانى و غير روحانى، شخصيّت هاى علمى و مذهبى و افراد عادى همگى به درگاه خداوند رو آورده بودند و دست به سويش دراز کرده بودند. همگى آماده مى شدند تا بر سر اين خوانِ نعمت الهى حاضر شوند. گريه کودکان جدا شده از مادر از گوشه و کنار به گوش مى رسيد و ناله ها و فريادهاى گوسفندان در آن حال و هواى گريه و زارى و فرياد و استغاثه، يک فضاى معنوى خاصّى را در جمع نمازگزاران ايجاد کرده بود.
جمعيّت، بيش از حدّ انتظار بود. همگى آماده نماز شدند. امام با گفتن تکبيرة الاحرام و توصيف خداوند به بزرگترى و برترى در تمام صفات، دستها را به نشانه به پشت سر انداختن هر آن چه غير از خداست بالا آورد و نماز را شروع کرد. مردم مشتاق و عاشق که اکنون با سه روز روزه و توبه و استغفار حال ديگرى داشتند، در حالى که اشک چشمانشان روان بود، نماز را شروع کردند.
امام پس از قرائت سوره حمد، سوره کوثر را خواند. سپس معظّم له در قنوتهاى پنج گانه رکعت اوّل دعاى ذيل را مترنّم شدند:
«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، کَما صَلَّيْتَ عَلى اِبْراهيمِ وَ آلِ اِبْراهيمَ، اِنَّکَ حَميدٌ مَجيدٌ. وَ صَلِّ عَلى جَمِيعِ الاَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلينَ، وَ الْمَلائِکَةِ الْمُقَرَّبينَ، وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ. اَللَّهُمَّ نَزِّلْ عَلَيْنا غَيْثاً مُبارَکاً، اِنَّکَ اَنْتَ الوَلِىُّ الْحَميدُ، وَ بِالاِْجَابَةِ جَديرٌ، وَ اَنْتَ عَلى کُلِّ شَىْء قَديرٌ»
رکعت دوم با چهار قنوت انجام شد و نماز به آخر رسيد.
پس از اتمام نماز، در حالى که برخى از نمازگزاران عباهاى خود را پشت و رو کرده بودند همگى با صداى بلند رو به سوى قبله، يک صد تکبير گفتند. تکبير آنان با شور و هيجان وصف ناپذير و صفاى خاصّى گفته مى شد. بعد از گفتن تکبير، نمازگزاران به سمت راست چرخيدند، به گونه اى که شانه چپ آنان به سمت قبله بود و در اين حالت يک صد بار «سبحان الله» گفتند. آنان با تمام وجود خود خداوند را ياد مى کردند گويا «ذکر» معنا و مفهوم تازه اى پيدا کرده بود و براى اوّلين بار بود که به گوش مى رسيد. ذکر همان ذکر بود «سبحان الله» امّا اکنون زبانى که به گفتن ذکر مشغول بود زبان ديگرى بود. زبان يک جوياى توبه و طالب آمرزش. حال و روز مردم و گريه و زارى آنان، فريادهاى درهم تنيده در آن حال پشيمانى و انابه، به انسان زبان ديگرى داده بود که با خلوص و صفاى ديگر فرياد زند:
«سبحان الله» ، يعنى اى خداى بزرگ و توانا، تو از هر نقص و کاستى منزّهى، گناه و خطاى ماست که باعث بلا و مصيبت شده و الاّ تو والايى و منزّه.
پس از بيان اين ذکر شورانگيز و وصف ناپذير از زبان نمازگزاران روزه دار و عاشق، همه آن دل شکستگان به سمت چپ چرخيدند، به صورتى که شانه راست آنها به سمت قبله قرار گرفت، و براى سوّمين بار ياد خدا را با ذکر «لا اِلهَ اِلاّ الله» يک صد بار، بر زبان جارى کردند. يعنى، هيچ معبودى جز خداى يکتا نيست، پروردگارا تنها تويى معبود ما، تنها تويى که زنده مى کنى و مى ميرانى، عزيز مى کنى يا ذليل مى کنى، روزى مى دهى و باران مى فرستى، همه چيز ما تويى و بس.
پروردگارا، تنها به دست توست نجات و رستگارى ما و تنها به کرم توست رزق و روزى ما، با اين ذکر اعتراف مى کنيم جز تو هيچ موجودى شايسته عبوديّت نيست.
با رو به قبله آوردن نمازگزاران عاشق، و در حالى که امام رو به سوى نمازگزاران کرده بود، همگى براى چهارمين بار خداوند را به ياد آوردند. اين بار، گويا آنان براى سپاس و شکر از توفيق توبه و انابه و اين که رحمت خداوند آنان را به خود آورده و به آنان توان و فرصت ديگرى بخشيده تا به درگاه فضل و کرم او روى آورند و از گناهان و خطاهاى خود طلب عفو و بخشش کنند، يک صد بار با صداى بلند به ذکر «الحمدلله» پرداختند.
سپاس و شکر خداوند از اين همه لطف و بخشش او، با زبان روزه و خاطرى مالامال از عشق خداوند و با دلى شکسته از خطا و گناه، وجود تمامى نمازگزاران را فرا گرفته بود.
پس از پايان يافتن ذکرهاى چهارگانه نماز، نمازگزاران بر زمين نشستند تا امام خطبه نماز باران را به شرح ذيل ايراد فرمايد:
خطبه نماز باران
بسم الله الرّحمن الرّحيم الحمد لله رب العالمين و صلّى الله على سيّدنا محمّد و آله الطيّبين الطاهرين المعصومين لا سيّما بقية الله المنتظر ارواحنا فداه.
يکى از سنّتهاى مهمّ اسلامى، خواندن نماز باران به هنگام خشکسالى است. همان طور که قبلاً هم اشاره کردم، استحباب نماز باران در ميان علماى شيعه يک نظر مورد قبول همه و اجماعى است و در بين علماى اهل تسنّن، نظرى است مشهور و مورد قبول اکثريّت آنان.
مى توان به طور کلّى گفت که نماز باران در زمانهاى متفاوت خوانده شده است. در زمان پيامبر اکرم خاتم الانبياء محمد (صلى الله عليه وآله)، عدّه اى خدمت آن حضرت رسيدند و عرض کردند: «مردم در زحمت و عسرت و شدّت به سر مى برند. حيوانات و چهارپايان ما در حال هلاک شدن هستند«.
پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: «همراه من بياييد!».
همگى حرکت کردند و از شهر خارج شدند. آن حضرت (صلى الله عليه وآله) نمازى خواندند و سپس باران پربرکتى نازل شد. سپس فرمودند: «اگر امروز ابوطالب در اين جا مى بود، خوشحال مى شد»
مردم عرض کردند: «منظور شما چيست؟».
امير المؤمنين على (عليه السلام) فرمود: «شايد منظور شما اين شعر ابوطالب باشد»:
وابيض يستسقى الغمام بوجهه *** ربيع الينامى عصمة الارامل
يلوذ به الهلاک من آل هاشم *** فهم عنده فى نعمة و فواضل
پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمود: «بله، مى خواستم همين مطلب را بگويم».
مرحوم صاحب جواهر در اين جا، تعبيرات بسيار جالبى دارد. ايشان مى فرمايد:
«سزاوار است هنگامى که مردم در چنگالهاى خشکسالى و کم بارانى گرفتارند، به سوى درگاه خداوند بروند و به دعا متوسّل شوند، در شب دعا کنند، در روز دعا کنند، به صورت پنهانى دعا کنند يا آشکار، به هر صورتى که باشد بايد از قلب پاک صادر شود».
سپس مى گويد: «اين دعاها، ابرهاى جود و برکت خداوند را به حرکت مى آورد و کرم معبود را متوجّه مردم مى کند. چگونه چنين نباشد در حالى که دعا کليد نجات و رستگارى است. مناجات با خداوند سبب خلاصى است و به وسيله اخلاص است که مردم نجات مى يابند».
در ادامه مطلب، اين فقيه بزرگوار مى افزايد: «سزاوار است که دعا بعد از توبه باشد يعنى بعد از فراموش کردن معصيتها و بعد از آن که مردم حقوق يکديگر را پرداختند اگر حقّى از يکديگر غصب کرده اند به صاحبان آن برگردانند. مردم به ديدار هم بروند و صله رحم را انجام دهند. و نسبت به يکديگر مواسات انجام دهند».
در ادامه کلام فوق چنين مى خوانيم: «بزرگترين وسيله توجّه به خدا، توبه و استغفار است. زيرا توبه و استغفار گناهان را محو مى کند و اين گناهان آدمى است که سبب اصلى خشکسالى و مشکلات او شده است. معلوم است وقتى سبب اصلى از بين برود، مسبّب هم از بين خواهد رفت».
امير المؤمنين على (عليه السلام) در خطبه اى که از ايشان نقل شده است، چنين مى فرمايد:
«اِنَّ اللهَ تَعالى يَبْتَلى عِبادَهُ عِنْدَ ظُهُورِ الاَْعْمالِ السَّيِّئَةِ بِنَقْصِ الَّثمَراتِ وَ حَبْسِ الْبَرَکاتِ وَ اِغْلاقِ خَزائِنِ الْخَيْراتِ لِيَتُوبَ تائِبٌ وَ يَقلَعَ مُقْلِعٌ وَ يَتَذَکِّرَّ مُتَذَکِّرٌ وَ يَزْدَجِرَ مُزْدَجِرٌ وَ قَدْ جَعَلَ اللهُ تَعالى الاِْسْتِغْفارَ سَبَباً لِدُرُورِ الرِّزْقِ وَ رَحْمَةِ الْخَلْقِ...».
مولاى ما و مولاى همه مسلمين و شيعيان جهان در اين کلام گهربار مى فرمايد: «خداوند گاهى خشکسالى هايى پيش مى آورد و مشکلات و بلاهايى براى مردم مى سازد تا آنان به در خانه او روى آورند و از گناهانشان استغفار کنند».
يعنى اى برادران و خواهران عزيز، که در اين بيابان و در کنار خانه خدا و در کنار خانه امام زمان، حضرت مهدى (عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف) جمع شده ايد، ممکن است اين خشکسالى خود يکى از رحمتهاى الهى باشد.
ممکن است اين خشکسالى بهانه اى باشد که شما را وادار به توبه و استغفار کند، وسيله اى که شما را از گناه بشويد و قلب شما را از گناه پاک کند.
خدايا! به هر بهانه اى ما را به سوى خودت کشانده اى.
خدايا! عدّه زيادى از جمعيّت روزه گرفته اند. اگر من گنهکار هستم، در ميان جمعيّت کسانى هستند که قلبهاى پاک و توبه کارى دارند.
خدايا! در اين جا بچّه هاى معصوم و پاکى هستند و اگر ما گنهکار هستيم، به آنها ترحّم کن...
خدايا! آمده ايم تا با تو و مقدّساتت تجديد عهد کنيم و از درگاهت بخواهيم بلاها، زلزله ها، خشکسالى و شرّ دشمنان را از همه ما برطرف کنى (آمين حضّار).
خدايا، آمده ايم به در خانه ات تا توبه کنيم. اوّلين شرط قبولى دعا، توبه کردن است.
همه باهم، چند بار «الهى العفو» مى گوييم، بعد برادرمان با چند جمله توسّل مى جويد و بعد از آن، همه از صميم دل دعا مى کنيم.
همه، گناهانمان را در نظر بگيريم. بعد از اين نماز، در اين بيابان، در اين مکان مقدّس و با اين دلهاى پاک همه باهم مى گوييم: «الهى العفو».
با اين کلام، حاضرين مخلصانه و از سوز دل همراه با گريه و تأثّر درونى جمله فوق را چندين بار با صداى بلند بر زبان روزه دار خويش جارى کردند. سپس يکى از مدّاحان محترم قم به مدّاحى و ذکر توسّل پرداخت.
حال عجيبى از توجّه و التفاتِ به خاندان اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) ايجاد شده بود، مصيبت باب الحوائج الى الله، حضرت على اصغر (عليه السلام)، طفل شيرخوار و مظلوم اباعبدالله الحسين (عليه السلام) خوانده شد. ياد ظلمى که بر آن مظلوم صغير (عليه السلام) رفته است، تمام حاضرين را منقلب ساخت. حال و هواى ديگرى جمعيّت را فرا گرفته بود و روحانيّت عجيبى بر جمع مستولى شد.
پس از ذکر مصيبت، خطيب نماز، دستها را به سوى آسمان بلند کرد و دعاى زير را خواند:
«اَللّهُمَّ اِنّا نَسْئَلُکَ وَ نَدْعُوکَ بِاسْمِکَ الْعَظيمِ الاَْعْظَمِ، اَلاَْعَزِّ الاَْجَلِّ الاَْکْرَمِ، يا اَللهُ يا اَللهُ يا اللهُ، يا جَوادُ، يا کريمُ، يا جَوادُ يا کَريمُ، يا غَفّارُ، يا غَفّارُ، يا غَفّارُ، يَا مَنّانُ، يا مَنّانُ، يا مَنّانُ، يا مَنّانُ، يا مَنّانُ، يا ذَالْجُودِ وَ الاِْحْسانِ، يا حَميدُ بِحَقِّ مُحَمَّد (آمين حضّار) ، يا عالِىُ بِحَقِّ عَلِىٍّ (آمين حضّار)، وَ يا فاطِرُ بِحَقِّ فاطِمَة (آمين حضّار)، وَ يا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ (آمين حضّار) وَ يا قَديمَ الاِْحْسانِ بِحَقِّ الْحُسَيْنِ (آمين حضّار) اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنا (چهار مرتبه)، اَللَّهُمَّ اسْتُرْ عُيُوبَنا (سه مرتبه) وَ انْشُرْ عَلَيْنا رَحْمَتَکَ، اِنَّکَ اَنْتَ الْوَلِىُّ الْحَميدُ، اَللَّهُمَّ نَزِّلْ عَلَيْنا غَيْثاً مُبارَکاً.
اَللَّهُمَّ، اِنّا نَسْئَلُکَ بِفَاطِمَةَ وَ اَبيها وَ بَعْلِها و بَنيها. اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمّد وَ اَنْ تُرسِلَ عَلَيْنَا السَّماءَ مِدْراراً وَ اَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْنَا غَيْثَاً مُبارَکاً. اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَديرٌ وَ عَجِّلْ فى فَرَجِ وَلِيّنا صاحِبَ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ».
نماز به پايان رسيد. جمعيّت کم کم متفرّق شدند. برخى به شهر مقدّس قم بازگشتند. گروهى ديگر نمى توانستند زود از اين محل دل انگيز و روحانى دور شوند، به مسجد جمکران رفتند. آنان به مسجد رفتند تا با انجام نماز آقا امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشّريف) و ذکر دعا و توبه و استغفار ديگرى، طلب باران را تکرار کرده و دست نياز ديگرى به درگاه خداوند دراز کنند.
آن چه بعد از نماز باقى مانده بود دلهاى پر از اضطراب و دلهره جمعيّت بود که اکنون در خانه و کاشانه خود به انتظار نشسته بودند. آنان با چشمانى نگران و رو به آسمان، لحظات را در حال اميد به درهاى رحمت خداوندى مى گذراندند.
لحظات انتظار، هر چند براى آن جمع همچون سالها گذشت امّا بالاخره بسر رسيد. و در اوايل شب شنبه و شامگاه روزى که در آن نماز باران برگزار شد، رعد و برق آسمان برق شادى را در چهره مؤمنين شکفت و اميد را در دل مردم زنده کرد.
آرى، آسمان پيام داد که انتظار و نگرانى و دلهره ها به پايان رسيد.
با رحمت پروردگار، از آسمان ابرى ظاهر گشت و بر سر مردم باريد. بارانى شديد، دلهاى تشنه را سيراب کرد و زبان خشک زمين را خشنود ساخت. اين رحمت بزرگ الهى، نه تنها بر قم باريد، بلکه بسيارى از شهرستان هاى ديگر را از آب باران سيراب.