تحصیلات

تحصیلات


تحصيلات

معظم له در سن هفت سالگي آموختن را آغاز نموده ، ادبيات فارسي ، گلستان سعدي ، انشاء ، ترسل نصاب و … تا معالم الاصول را پيش والد مکرم خويش فرا گرفتند . سپس در سال 1321 شمسي وارد مدرسه مرحوم آخوند همداني شده و حدود يک سال و نيم در آنجا به فراگيري علوم پرداختند . ولي اشتياق و عطش ايشان به آموختن و استعداد مثال زدني فراگيري در وجود معظم له ، وادارشان ساخت تا بعد از اقامت مدت کوتاهي در همدان ، به شهر مقدس قم عزيمت نموده و در آشيانه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) اقامت افکنده ، ‌با به جان خريدن همه مشقتهاي جان فرساي آن روز ، به بهره گيري از دروس اساتيد برجسته حوزه علميه قم بپردازند .

اساتيد


همانگونه که بيان شد ايشان دروس ابتدايي را در خدمت پدر بزرگوارشان آموخته ،‌سپس در محضر بزرگان حوزه علميه همدان به ويژه مرحوم آيت ا… العظمي آخوند ملاعلي همداني زانوي شاگردي زدند.
بعد از ورود به حوزه علميه قم ، بيشترين استفاده علمي را از خدمت آيات عظام : داماد ،‌حجت کوهکمره اي ،‌علامه طباطبايي ، بروجردي و حضرت امام خميني ( عليهم الرحمه ) داشته اند که اين قسمت را از زبان خود حضرت آيت ا… العظمي نوري همداني مي خوانيم :

يکي ديگر از اساتيد مهم ما مرحوم آيت الله العظمي سيد محمد داماد مي باشد که حدود 12 سال در درس فقه و اصول معظم له شرکت نمودم . چند نفر بوديم در حوزه که به شاگردان داماد معروف بوديم . ايشان مرد بسيار دقيقي بود و دقت نظر ايشان انصافاً خيلي خوب بود . در تربيت شاگرد و عنايت به شاگرد هم ممتاز بود . نوشته هايي از درس آن مرحوم را بنده دارم . من درسهاي ايشان را مي نوشتم و بعداً خدمت ايشان ميدادم . مطالعه مي کردند و با دقت در حاشيه اش چيزهايي مي نوشتند که اکنون وقتي نگاه ميکنم براي من يک يادگار آموزنده و مهمي است .

در تواضع ، اخلاص و ساده زيستي کم نظير بود . اين را فراموش نمي کنم يک روز درس ميگفتند ، در مسئله وضو به اينجا رسيدند که در موقع گرفتن وضو بايد انسان خودش آب بريزد و خودش وضو بگيرد و کسي کمک نکند . البته کمک هم مراتب دارد . بعضي مراتبش باطل ميکند و بعضي مراتبش مکروه است . روايتي خواندند از « وسائل» که حضرت امام رضا (ع) زماني که به مجلس مأمون وارد شدند و مأمون در حال وضو گرفتن بود ، بدين نحو که يک نفر آب ميريخت در مشت او و او وضو ميگرفت. حضرت امام رضا (ع) به مأمون فرمودند :  «لا تشرک بالله يا اميرالمؤمنين » . اين کلمه را که ايشان خواندند، که حضرت رضا به مأمون ، امير المؤمنين گفته باشد. در اثناي بحث اين کلمه (اميرالمؤمنين) ايشان را منقلب کرد به طوري که به شدت گريه کرد و نتوانست آنروز درس بگويد . متأسف شد که وضع طوري باشد که امام رضا (ع) به مأمون بگويد امير المؤمنين !

اخلاصش را دارم ، ميگويم که آنروز با گريه اش همه را منقلب کرد و نتوانست درس بگويد . عبايش را بر سرش گرفت و جلسه را ترک کرد .

از جمله کساني که باز پيش آنها درس خواندم آيت الله آقاي علامه طباطبايي بود که پنج سال بنده به درس اسفار ايشان رفتم . البته عظمت و بزرگواري آيت الله علامه طباطبايي از لحاظ اخلاق ، کمال و معلومات و تربيت شاگرد ، معلوم است و نياز به توضيح ندارد .

يکي ديگر از اساتيد بزرگ ما حضرت آيت الله العظمي آقاي سيد محمد حجت کوهکمري بود .
من در درس ايشان مدتي شرکت مي کردم . درس معظم له ، در آن زمان در قم ممتاز بود .
استادي بسيار بزرگ و خيلي خوش بيان بودند . در درس گفتن سليقه خوبي داشتند . مطالب را دسته بندي مي کردند . دسته بندي مطالب بگونه اي بود که نوشتنش خيلي را حت بود . روش آن مرحوم بايد براي ما درس باشد که مطالب را تنظيم کنيم . مثلاً بيع فضولي که مي گفت ، در بيع فضولي چند تا مبناست : مبناي مرحوم شيخ انصاري ، مبناي مرحوم آخوند خراساني که از حاشيه آخوند بر مکاسب استفاده مي شود _ مبناي مرحوم سيد محمد کاظم يزدي ، مبناي مرحوم شيخ محمد حسين کمپاني اصفهاني و مبناي خودش ، پنج شش تا مبنا بود.از اول بيع فضولي تا آخر ، هر روز مطلب هرکس را روي مبناي خودش ، بطوري تنظيم مي کرد که انسان از اين بيان و دسته بندي تعجب مي کرد . درس را به اين ترتيب مي گفت و مقتضاي مبناي هر کس را در مسأله ، بيان مي کرد ، يا در صحت و نفوذ بيع فضولي و در بحث اجازه مثلا در نقل و اقسام کشف و ... تقسيم بندي بسيار جالبي داشت .

نکته ديگري که در رابطه با ايشان بنظرم رسيد ، آن است که روزي که در آستانه احتضار قرار گرفته بود  رفتم منزل ايشان ، نزديک مدرسه حجتيه . من توي حياط بودم و اشخاص ديگري هم بودند . همه ناراحت و متأثر بوديم . يک نفر آمد و گفت : براي ايشان ، مقداري تربت سيد الشهدا (ع) آوردند ، تربت را با آب قاطي کردند . تا ايشان بخورند . ايشان هم برداشت و نزديک لبش آورد و گفت : (آخر زادي من الدنيا تربة الحسين ).و آنگاه نوشيد و اشهد ان لا اله الا الله را گفت و روبه قبله ، به جوار حق پيوست .

يکي ديگر از اساتيد بنده حضرت آيت الله العضمي بروجردي بودند ، بنده از روزي که ايشان به قم تشريف آوردند تا روزي که از دنيا رحلت کردند ، يعني : در حدود 15 سال در تمام درسهاي ايشان افتخار شرکت کردن راد اشتم و مقدار زيادي از درسهاي فقه و اصول آن استاد بزرگ ( اعلي الله مقامه ) رانوشته ام و در ضمن شرکت در درس گاهي مطالبي در رابطه با درس مي نوشتم و در درس به محضر مبارکشان تقديم مي کردم ، معظم له آن را مي خواندند و گاهي هم با بزرگواري خاصي که داشتند مودر تشويق قرار مي دادند .

آيت الله بروجردي ،‌ از لحاظ سخاوت و کرم داراي امتياز خاصي بودند . براي نمونه ، يک وقت ايشان در بيروني نشسته بودند ،‌ زني وارد شد و آقا آن زن راد يد . به پيش خدمت خود فرمودند : ببينيد  اين زن چه ميخواهد . پيشخدمت گفت : اين زن علويه است ، پول يک چادري مي خواست ، پنجاه تومان به ايشان داده شد . آقا تا اسم علويه را شنيدند ، فرمودند : علويه  و پنجاه تومان ؟ گويي ايشان ، پنجاه تومان را براي علويه توهين دانستند . در حالي که در آن زمان ، پنجاه تومان کم پولي نبود . فرمودند : اقلاً چهارصد ـ  پانصد تومان به آن زن بدهيد . به طور کلي ، هميشه اشخاصي که نزدايشان مي آمدند،ايشان بيش از آن مقداري که اشخاص توقع داشتند به آنان عنايت مي کردند .

يکي از اساتيد بزرگ ما ، حضرت امام خميني (رحمه الله) بودند . راجع به حضرت امام ، بايد عرض کنم ، اولين وسيله آشنايي من با ايشان ، در ابتداي ورودم به قم ، سال هزار و سيصد و شصت و دو قمري ،‌در درس اخلاق ايشان بود ،‌که روزهاي جمعه عصرها تقريبا يک ساعت به مغرب مانده در مدرسه فيضيه ،‌زير کتابخانه درس اخلاق مي فرمودند . بعد توسط حضرت آيت الله العضمي خوانساري ، نماز جماعت اقامه مي شد . بنده هم در درس اخلاقي ، عرفاني و علمي ايشان ،‌ شرکت مي کردم . اين درس ،‌بسيار سازنده و کامل بود . آيات و احاديث آميخته با برداشت علمي ،‌ اخلاقي با بيان بسيار رسا و کافي از دل برميخاست و بر دل مي نشست . تحولي عميق در شنونده ايجاد مي کرد .

مدرس مملو از جمعيت ميشد . صفا و معنويت اعضاي مجلس را فرا ميگرفت.در همان موقع هم ايشان يکي از علماي بزرگ و مشهور بودند و در تيز بيني و ژرف انديشي و واقع نگري و وسعت نظر ممتاز بودند . يکي از چيزهايي که در معرفي فکر ايشان ، خيلي مؤثر بود کتاب (کشف الاسرار) ايشان بود . که آن موقع اين کتاب چاپ شده بود و در دسترس بود . البته هنوز هم اين کتاب بسيار ارزشمند و عالي است .

شخصيت ايشان ، داراي ابعاد مختلفي است . يکي از جهت بعد فلسفي که شايد الآن مثل ايشان ، کسي را سراغ نداريم. اگر چه در آن زمان در تهران مرحوم آشتياني را داشتيم ، علامه طباطبائي آن موقع در نجف بودند .

همچنين ، استاد معقول حضرت امام ، مرحوم آية اللَّه العظمي آقا سيد ابو الحسن قزويني ، معروف به علامه رفيعي بودند که چند ماهي قم تشريف آوردند و درس معقول مي‏فرمودند و بنده هم درس ايشان مي‏رفتم .
درباره شخصيت ايشان از جهات مختلفي مي‏شود صحبت کرد ، که از نظر بنده ، آنچه مهم است ، مسأله شناخت زمان است . در متون ديني ما هست که عالم ، بايد عارف به زمان باشد . ايشان ، از لحاظ شناخت  جريانات و مقتضيات زمان ، داراي امتياز خاصي بودند و در ميان علماء بزرگ ، هر يک از آنان که فکر و فعاليتشان ، با زمان هماهنگ بوده است ، توانسته است تحولي ايجاد کند .


تکريم از اساتيد


معظم له با الهام از آيات قرآني و روايات اسلامي و با تأسي بر سلف صالح خويش در مورد تعظيم و تکريم اساتيد خود از هيچ کوششي فروگذار نکرده ،پيوسته يکي از توصيه هاي ايشان به شاگردان و مخاطبان خود تکريم و تجليل از اساتيد خود مي باشد تا جايي که بارها فرموده اند : «من اسامي همه اساتيد خود را ياد داشت نموده ، در نماز شب خود براي آنان دعا مي کنم ،‌چرا که اين عمل داراي برکات فراواني بوده ،‌ باعث توفيق روز افزون انسان مي گردد » .